جعفر شهرى باف
69
طهران قديم ( فارسى )
كه دهانش گشاد و جائى دماغش درشت و جائى تنش لاغر و جائى قدش دراز و جائى كه سر در خانهشان آجرى بود و آنها از درش تو نميرفتند « 40 » و حسن و عيبگوئيهاى بسيار ، دختر كاسبى را از خانه كاشىها پسنديده موكول به بلهبران مىشود و در شبى مردها جمع شده سخنهاى مقدماتى برگزار و حرف از چه آوردن و چه خريدن مىشود . وقتى بزرگتر دامادان دربارهء مهريه و خرج عقد سئوال مىكند از طرف عروسان با روى باز و زبان تسليم پر مهر جواب ميدهد ، مگر ما كيسه دوختهايم ! پسر تاج سر ما و دختر كنيز خودتان مىباشد ، هر گلى زدهايد سر خودتان زدهايد ، چيزى هم نخواستيد مهر كنيد يا بياوريد نكنيد و نياوريد ، ساعت ببينيد دستش را بگيريد بخانهتان ببريد كه دامادان خوشحال شده هزار دعا بجان خانوادهء عروس كه چه مردمان چشم و دل سير راه نظر بلند اهل خيرى ميباشند ميكنند و اما تا مسئله زياد هم سبك و ساده برگزار نشود ، ميخواهند تا اگر هل پوكى هم باشد عنوان بكنند . عروسان ميگويند همانطور كه گفتهاند آنها چشم و كيسه ندوختهاند اما براى شگون و اين كه امر ، امر عروسى است جهت خير و خوشى يك كاسه نبات و چند كله قند و يك كلام الله و همين و آقا را آورده دختر را به عقد پسر درآوريد و دامادان قبول ميكنند و از اينجاست كه مطلب اصلى نمايش شروع مىشود ، و از خود عروسان يكىرو به دامادان كرده ميگويد انشاء الله مبارك است و بدلخوشى و عاقبتبخيرى باشد اما اين عروسى كه شما ميخواهيد به خانه ببريد يك جفت كفش نميخواهيد پايش كنيد ؟ كه اهل مجلس يك زبان ميگويند ( مخا - مخا ، چرا نمخا ) يعنى ميخواهد ميخواهد چرا نميخواهد و يكى كه كاغذ و قلم دستش مىباشد سياهه مىكند . مجددا همان شخص دامادان را مخاطب قرار داده ميگويد اين عروسى كه شما ميخواهيد ببريد يك پيراهن نميخواهد تنش بكنيد ؟ كه باز همه صدا بلند كرده ميگويند ( مخا مخا چرا نمخا ) و پشت سر آن ميگويد يك چادر نميخواهد سرش كنيد ؟ ( مخا مخا ) يك چاقچور نميخواهد پايش كنيد ؟ ( مخا مخا ) يك چارقد نميخواهد ؟ ( مخا مخا ) يك
--> ( 40 ) . جا سنگين ، اعيان رجال ، پولدار ، پرتوقع . كه خانهء اين گونه افراد را سر در آجرى ميگفتند ، كه از آجر با خرج زياد ساخته شده ، در معنى اين كه مگر مثل خودشان بتواند از پس توقعاتشان برآيد .